غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
81
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
سعايت يافت و گفت چون سكاكى بر ايجاد امثال اين امور قدرت دارد مىتواند بود كه خيال سلطنت نموده به قصد پادشاه لشگرى آتشين كشد و اين سخن موثر افتاده جغتاى خان سكاكى را محبوس گردانيد و او سه سال در زندان بسر برده بعد از آن روى بعالم آخرت آورد . ذكر سلطنت بيسومنكا و قراهلاكو در مقدمه ظفرنامه مسطور است كه چون جغتاى خان وفات يافت قراجارنويان كه مدبر امور مملكتش بود قراهلاكو ولد ميتوكان بن جغتاى خان را بپادشاهى اختيار نمود و در وقتى كه كيوك خان بر مسند قاآنى نشست رقم عزل بر ناصيهء حال قراهلاكو كشيده بيسومنكا بن جغتاى خان را در آن الوس والى گردانيد و گفت بيت پسر تا بود چون نبيره كلاه * بسر برنهد تا نشيند بگاه و روزگار اقبال بيسومنكا باندك زمانى سپرى شده از جهان پر ملال انتقال كرد و قراجارنويان بار ديگر قراهلاكو را بر تخت خانى نشاند بيت آب اقبالش بجوى بخت بازآمد * دگر بر سرير پادشاهى سرفراز آمد دگر در ايام دولت قراهلاكو امير قراجار بتاريخ سنه اثنى و خمسين و ستمائه موافق توشقانئيل بدار القرار خراميد و از وى زوجه و چهل سرير و ده پسر يادگار ماند مدت عمرش هشتاد و نه سال بود و بعد از فوت قراجار به چند گاهى قرا هلاكو نيز از عقب رفته خاتونش ارغنه متصدى ضبط ايل و الوس گشت ارغنه خاتون بروايت صاحب مقدمهء ظفرنامه دختر ارتق بوكابن تولى خان و بقول مؤلف الوس اربعه بنت نور ايلجى گوركان و باتفاق مورخان ارغنه خاتون كه از قراهلاكو پسرى صغير داشت مباركشاه نام بعد از فوت شوهر تاج خانى بر سر نهاد و برعايت حال مسلمانان پرداخته ايل و الوس را استمالت داد و كما ينبغى بلوازم امور پادشاهى قيام مىنمود تا آن زمان كه الغو بر الوس جغتاى خان استيلا يافت او را با خود عقد فرمود . ذكر الغو خان الغو ولد پايدار بن جغتاى خان است و نامش در اصل باليغو بود بنابر كثرت استعمال آن لفظ بالغو تبديل يافت و الغو بصفت شجاعت و جلادت اتصاف داشت و در ايام عنفوان جوانى همواره در ملازمت منكوقاآن بوده و رايت اخلاص و هوادارى افراشت لاجرم بمزيد عنايت و التفات قاآن از ساير شاهزادگان الوس چنگيز خان امتياز يافت و چون منكوقاآن بعالم آخرت شتافت ارتق بوكا او را مصاحب خويش گردانيد و در وقتى كه ميان قبلاقاآن و ارتق مخالفت و نزاع بوقوع انجاميد ارتق انديشناك شد كه مبادا هلاكو خان بهوادارى قبلاقاآن بماوراء النهر و تركستان آيد و ابواب جنگ و جدل بر روى روزگارش بگشايد و در اينباب با امراء جانقى نموده آراى جمله بر آن قرار گرفت كه يكى از شاهزادگان را